تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از ژی من تند دوید.غضب آلودبه من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاکوتو رفتی وهنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرارکنان
می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این ژندارم که چرا
باغچه کوچک ما
سیب نداشت......

زندگی عشق است عشق افسانه نیست
انکه عاشق را آفرید دیوانه نیست
عشق ان نیست که در کنارش باشی
عشق ان است که به یادش باشی
تو که قصد جدایی کرده بودی
خیال بی وفایی کرده بودی
چرا با این دل خوش باور من
زمانی آشنایی کرده بودی
خدایا تارو پودم غم گرفته
درون سینه ام ماتم گرفته
الهی بشکنه آن که آخر
دو عاشق را چنین از هم گرفته
خداوندا دلش را مهربان کن
همیشه خاطرش را شادمان کن
اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ....
مي خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم
روي گونه هات زندگي کنم
و روي لب هات بميرم
من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است. ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را ![]()
![]()
![]()
![]()

